آخرین جرعه‌ی جام –  Akharin Jor’eye Jam

KijeqGaRT

همه می پرسند، چیست در زمزمه مبهم آب

چیست در همهمه دلکش برگ

چیست در بازی آن ابر سپید

روی این آبی آرام بلند

که تو را می برد اینگونه به ژرفای خیال

نه به ابر

نه به آب

نه به برگ، نه به این آرام آبی بلند

من به این جمله نمی اندیشم

به تو می اندیشم

ای سراپا همه خوبی

تک و تنها به تو می اندیشم

به تو می اندیشم

تو بدان این را تنها تو بدان

تو بمان با من تنها تو بمان

قصه ابر هوا را تو بخوان

در دل ساغر هستی تو بجوش

من همین یک نفس از جرعه جانم باقی است

آخرین جرعه این جام تهی را تو بنوش